جیگر مامانیجیگر مامانی، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 25 روز سن داره

هيچي و همه چي

بدون عنوان

قبل از تو هر موقع از عشق حرف زدم خيال بود قبل از تو هر موقع دلم براي غير خودم تپيد اشتباه بود قبل از تو هر موقع اشكم براي درد كسي جاري شد بي دليل بود قبل ار تو دلتنگ هر كس شدم دروغ بود قبل از تو هر چه داشتم ادعا بود ...دوستت دارم فاطمه ي مامان تو من نيستي ! كه ترا بيشتر از خودم دوست دارم، كه درد تو از درد خودم دردناك تر است ،گرسنگي ات از گرسنگي خودم سختتر است، نگراني ام براي تو بيشتر از نگراني خودم است .  . فاطمه جانم هر دردي خواست بسويت بيايد دعا ميكنم خدا حواله اش كند به من  خدا ميداند راضي ترم ! اي صداي نفست آرامشم  خواب تو رنگين تر از هر خواهشم درد ميخواهم كه دردت وا شود خنده ات بازيچه اي زيبا شود ...
16 تير 1391

يكروز مثل هميشه ...

كنارم طاق باز خوابيدي و يكي از پاهاتو انداختي روي پاهاي من و يكي از دستات هم روي شكممه ! صورتت كاملا به سمت منه ...دارم به م‍ژه هاي خوشكلت نگاه ميكنم كه گاهي ميلرزند ، توي دلم از ديدنت و داشتنت انقدر كيف ميكنم كه اشكم جاري ميشه ! دلم ميخواد هزار بار ببوسمت اما خيلي زود منصرف ميشم چون دلم نميخواد از اين خواب ناز بيدار بشي ! عزيز دلم گاهي كه از ديدنم ذوق ميكني به اين فكر ميكنم كه اين ذوق كردنت از ديدن من، تا كي ادامه خواهد داشت ؟! ميدونم روزهايي ميرسن كه ديدن من برات جذابيتي نداره و انقدر كه الان مشتاق مني ديگر نخواهي بود . شايد هم روزهايي برسن كه از ديدن من فرار هم بكني ! اين روزها رو هرگز به ياد نخواهي داشت. روزهايي كه با كمر درد بغلت ...
8 تير 1391
1